عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
228
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
خود به دو دريغ ننمود و چون سلطنتش استقرار يافت و نتائج سودمند عدل و فضلش شامل
--> بقيه از صفحهء قبل چنان شد كه روزى بيامد وزير * بديد آب در چهرهء اردشير به دو گفت شاها انوشه بدى * روان را بديدار تو شه بدى كنون گاه شادى و مى خوردنست * نه هنگام انديشه پروردنست چنين داد پاسخ ورا شهريار * كه اى نيك دل مؤبد نامدار مرا سال بر پنجه و يك رسيد * ز كافور شد مشك و گل ناپديد پسر بايدى پيشم اكنون بپاى * دلاراى و بيروده و رهنماى به دو گفت كاى شاه كهترنواز * جوان مرد و روشندل و سرفراز يكى حقه دادم بگنجور شاه * سزد گر بخواهد كنون پيشگاه بياورد پس حقه گنجور اوى * سپرد آنكه بستد بدستور اوى به دو گفت كاين خون گرم من است * بريده ز بن بار شرم من است سپردى مرا دختر اردوان * كه تا باز خواهى تنى بىروان نكشتم كه فرزند بد در نهان * بترسيدم از كردگار جهان نجستم بفرمانت آزرم خويش * بريدم هم اندر زمان شرم خويش بدان تا كسى بد نگويد مرا * بدرياى تهمت نشويد مرا كنون هفت سالست تا پور تو * بمانده است نزديك دستور تو همان مادرش نيز با او بجاى * جهانجوى و فرزند را رهنماى به دو ماند شاه جهان در شگفت * وز آن كودك انديشهها درگرفت وز آن پس چنين گفت با كدخداى * كه ايمرد روشندل پاكراى بسى رنج برداشتى زين سخن * نمانم كه رنج تو گردد كهن كنون صد پسر گير همسال اوى * به بالا و كتف و برو يال اوى همه جامه پوشيده با او بهم * نبايد كه چيزى بود بيشوكم همه كودكانرا بچوگان فرست * بياراى گوى و بميدان فرست بيامد بميدان خويش اردشير * تنى چند با او ز برنا و پير نگه كرد چون كودكانرا بديد * يكى باد سرد از جگر بركشيد بانگشت بنمود با كدخداى * كه اينك يكى اردشيرى بجاى به دو راهبر گفت كاى پادشا * دلت شد بفرزندى او گوا همى باش تا كودكان تازه روى * بچوگان بهپيش تو آرند گوى يكى بنده را گفت شاه اردشير * كه رو گوى ايشان بچوگان بگير بقيه در صفحهء بعد